سالن های تئاتر و نمایش تهران چرا این روزها حال خوبی ندارند ؟

سالن های تئاتر این روزا حالم رو خیلی بد کرده..

راستش رو بخواهید بعضی وقتها که با دوستان قدیمی، بخصوص همکلاسیهای سابق دانشگاه و بچه های تئاتر،توی کافه های حوالی خیابون انقلاب و چهارراه ولیعصر(عج) قرار میذارم،به محض ورود به کافه با صحنه ای عجیب روبرو میشم:
“تعداد زیاد پوسترهای تئاترهای درحال اجراء در نقاط مختلف شهر”!
وقتی چشمم را کمی به سمت پایین میارم و به آدرس درج شده روی پوسترها نگاه میکنم، با اسامی سالن های تئاتر جدیدی مواجه میشم که گویی شاید تا ۲ماه قبل همچین سالنی اصلاً وجود خارجی نداشته!
میدونید؛ توی کشورهای پیشرفته،میزان استقبال قالب مردم از رشته های مختلف فرهنگی-هنری،ملاک و معیار سنجش وضعیت رفاه عمومی اونهاست؛ اما در کشورهای درحال توسعه،عدم استقبال کافی از ‌شاخه های مختلف هنر همچون تئاتر،زنگ هشدار وضعیت نابسامان اقتصادی هم میتونه باشه.
آیا در شرایط جنگ اقتصادی که مردم با تلاش مضاعف،اضافه کاری،و یا حتی تعدد شغل و.. باید نون شب زن و بچه خود را فراهم کنن،آخه چقدر میتونن دغدغه فرهنگی داشته باشن؟! چقدر میتونن وقت بذارن با خانواده برای تماشای تئاتر به سالن های نمایش برن؟! چقدر؟ چند درصد؟
۱۰ سال پیش وقتی میرفتی تئاترشهر،تک تک سالن های تئاتر در تمامی روزهای هفته مملو از جمعیت بود،اما الان چی؟
وقتی میزان استقبال مردم به دلایل متعدد اقتصادی و فرهنگی نسبت به تعداد صندلی های موجود در سالن های اصلی شهر تناسب و تعادل ندارد؛
آیا ساخت و راه اندازی سالن های متعدد تئاتر که عموما ناشناخته،کوچک و غیر استاندارد هستند،نمک روی زخم پیکره نیمه جان تئاتر عزیز کشورم نیست؟!
سالن هایی که استانداردهای اولیه رو شاید اما تعداد کم صندلی اجراهای نسبتا متوسط یا حتی ضعیف که با خون دل های عوامل محترم گروه های تئاتری محقق شده است؛برگشت سرمایه خواهد داشت؟!
آیا این تغییر ذائقه تماشاچی یا بهتره بگم توفیق اجباری که گاهی به دعوت دوستانم حاصل میشود،چه دردی از درد ما به اصطلاح بچه های تئاتری دوا میکند؟!
اصلا چه دردی از دردهای مردم دغدغه مند فرهنگی را که با مشقت فراوان برای تماشای یک اثر هنری به حوالی خیابان ولیعصر یا انقلاب می آیند و با سالن نیمه پر که گاهی شرایط نفس کشیدن عادی را مختل میکند، راضی به خونه برمیگردد؟!
چه بسیار افرادی هستند که به همین دلایلی که عرض کردم برای همیشه، قید تماشای نمایش را بزنند..
من دردمندم..درد جامعه رو دارم،درد اقتصاد دارم؛ اما درد فرهنگ،درد بزرگم است،چون ملاک منِ دردمند،درد مردم است؛درد نان؛ و تئاتر چیزی غیر از این نیست.. تئاتر یعنی دقیقا خودِ خودِ زندگی‌‌..
من سعی کردم به عنوان یک فارغ التحصیل و فعال تئاتر در این نوشتار دغدغه ای که در مورد تئاتر دارم را با شما درمیان بگذارم ، شاید با همفکری و نظراتی که در پایین همین صفحه می گذارید بتونیم راهی برای نجات تئاتر و فرهنگ این کشور پیدا کنیم.

خیلی خوشحال میشم نظراتتون را  پایین همین صفحه بگذارید :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *